شاهان صفوی، نهتنها با شعر و ادب مخالفتی نداشتند؛ بلکه خود از مشوّقان و حامیان شاعران بودند. سند این ادعا، شاهنامۀ فردوسی است که در این دوره نیز، همچنان ارزش تاریخی خود را حفظ کرده بود. در این تحقیق کوشیدهایم تا با استفاده از شیوۀ تحلیل و توصیف و با تکیه بر مطالعۀ منابع کتابخانهای، به این پرسش پاسخ دهیم که چرا و به چه دلایلی، شاهنامه در نزد شاهان صفوی اهمیت داشتهاست؟ بر این اساس، یافتههای پژوهش حاکی از آن است که شخص شاهاسماعیل اول، این اثر ارجمند را در کنار مذهب شیعه، بهعنوان دومین عامل انسجامبخش اقوام ایرانی در نظر گرفت؛ چرا که شاهاسماعیل اول و جانشینانش، اولاً خود را ایرانی؛ از نسل پادشاهان ایران باستان و جانشینان آنان میدانستند و شاهنامه را سند هویتی خویش قرار داده بودند؛ ثانیاً از نقش تاریخی شاهنامه در حفظ کیان ایران در طول تاریخ، در کنار مذهب شیعه، در نزد ایرانیان شیعهمذهب آگاه بودند؛ ثالثاً در جنگ با عثمانیها و ازبکها، اشعار شاهنامه را بهعنوان عامل روحیهبخش سربازان ایران به کار میبردند. از اینرو، در نشر و گسترش شاهنامه کوشیدند و آن را گرامی داشتند.
- دادبه، اصغر. (1382)، «ناصرخسرو و حکایت ایرانگرایی»، نامۀ پارسی، شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی سال 8، شمارۀ 2، ص 12.
- اردبیلی، ابنبزاز. (1373)، صفةالصفا، (در ترجمۀ احوال و اقوال و کرامات شیخ صفیالدین اسحاق اردبیلی)، تصحیح غلامرضا طباطباییمجد، اردبیل: هیئت اردبیلشناسی و دانشگاه آزاد اسلامی اردبیل.
- براون، ادوارد. (1375)، تاریخ ادبیات ایران، ترجمۀ بهرام مقدادی، جلد دوم، چاپ چهارم، تهران: مروارید.
- ترکمان، اسکندربیگ. (1382)، عالمآرای عباسی، زیر نظر ایرج افشار، جلد1، چاپ سوم، تهران: امیرکبیر.
- جونبارک، اشتمنس. (1365)، شاه جنگ ایرانیان در چالدران و یونان، ترجمۀ ذبیحالله منصوری، تهران: زرین.
- داون، جیمز. (1380)، عارف دیهیمدار (شرح زندگانی شاهاسماعیل اول)، ترجمۀ ذبیحالله منصوری، جلد اول و دوم، چاپ سیزدهم، تهران: سریر.
- ریپکا، یان. (1382)، تاریخ ادبیات ایران، ترجمۀ ابوالقاسم لری، تهران: سخن.
- سودآور، ابوالعلا. (1380)، هنر دربارهای ایران، ترجمۀ ناهید محمدشمیرانی، چاپ اول، تهران: رنگینکمان.
- سیوری، راجرز. (1372)، ایران عصر صفوی، ترجمۀ کامبیز اسدی، تهران: قطره.
- شیخ خاوندی، داور. (1379)، تکوین و تنفیذ هویت ایرانی، تهران: باز.