جامعه ایران در طول دوران تاریخی خود، بارها شاهد انتقال قدرت از شاهی به شاهی دیگر همراه با تنشهای کوچک و بزرگ بوده است. یاد و خاطره این درگیریها، تا بدان حد بر روح و روان ایرانی تاثیر داشته است که میتوان رد پای این نوع تنشها و درگیریها را در افسانههای عامیانه ایرانی مشاهده کرد. در بخش حماسی شاهنامه، آشکارا به درگیری در به قدرت رسیدن شاهان پرداخته نشده، اما شواهدی در شاهنامه وجود دارد که نشان دهنده درگیری و تنش در هنگام انتقال قدرت است. هدف اصلی این نوشته نشان دادن موردی از انتقال غیرمسالمتآمیز قدرت است. شواهد متعددی در متون معتبر، از جمله شاهنامه، فرضیه تحقیق را تأیید میکند. رفتارهای بیسابقهای مانند توهین آشکار رستم به شاه و کشتن همسرش، سودابه، بدون هیچ واکنشی از سوی کیکاوس، حاکی از سقوط کامل اقتدار اوست. همچنین، صدور فرمان حمله به توران توسط رستم، و نه شاه، و ارسال غنایم به زابلستان، نشان میدهد قدرت از دربار خارج شده است. افزون بر این، روند جانشینی کاملاً در اختیار پهلوانان قرار داشته است. این امر، نقش کیکاوس را در تعیین جانشین خود به انفعالی کامل نشان میدهد. ابهام و تناقض موجود در منابع درباره سرانجام کیکاوس، از کنارهگیری داوطلبانه تا خلع و زندانی شدن، گواهی بر یک واقعه ناخوشایند است. روایت کهن «اخبار الطوال» دینوری که صراحتاً از خلع و زندانی شدن کیکاوس تا پایان عمر سخن میگوید، احتمالا به واقعیت نزدیکتر است. به نظر میآید روایتگران تحت تأثیر جریان شعوبیه که هدفش آرمانیسازی گذشته ایران بوده، ترجیح دادهاند تا به منظور تبدیل کیخسرو به انسانی آرمانی و معرفی وی به عنوان یک حکمران مقتدر و موفق ایرانی در راستای معرفی الگوی حکمرانی برتر ایرانی، به قدرت رسیدن وی را مسالمتآمیز گزارش دهند. بنابراین، بسیاری از زوایای این انتقال قدرت، به عمد دستخوش تغییر یا حذف شده است.