ادبیات پهلوانی

ادبیات پهلوانی

سیمای رستم در متون تاریخی قبل و بعد از شاهنامه

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، واحد دهاقان، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد دهاقان، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران
چکیده
رستم، پهلوان ایرانی، در گذر از روایت‌های تاریخی به حماسۀ ملی دستخوش دگردیسی‌های معنایی متعددی شده است. این مقاله با بهره‌گیری از مفاهیم زمان قدسی و الگوبودن اسطوره (الیاده)و تحلیل گفتمان (فوکو)، به بررسی سیر تحول رستم در متون تاریخی پیش و پس از شاهنامه پرداخته است. پرسش اصلی آن است که سیمای رستم در گزارش‌های تاریخ‌نگارانۀ متقدم چگونه بازتاب یافته و روایت فردوسی چه تأثیری بر تاریخ‌نگاری پس از خود نهاده است. بدین منظور، جهارده متن تاریخی با روش تحلیل محتوای کیفی و رویکرد تطبیقی مطالعه شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در متون پیش از شاهنامه، رستم شخصیتی حاشیه‌ای و فاقد انسجام روایی است؛ او در این متون از زمان قدسی اسطوره به زمان عادی تاریخ فروکاسته شده، یا با تفسیر آیینی به تقابل دو گفتمان دینی بدل گشته، و گاه با بازگشت به عناصر کهن‌الگویی چون سیمرغ، به قلمرو اسطوره نزدیک شده است. در تواریخ پس از شاهنامه، سه الگوی متمایز قابل تشخیص است؛ اقتباس ساختاری و پذیرش چارچوب گفتمانی شاهنامه، بازتولید ایدئولوژیک در خدمت گفتمان قدرت مسلط، و تهی‌شدگی معنایی که در آن نام رستم به دالی شناور و ابزاری برای مدح فروکاسته می‌شود. نتیجه آنکه شاهنامۀ فردوسی با یکپارچه‌سازی روایت‌های پراکنده و بازگرداندن رستم به زمان قدسی، به مرجع اصلی و مسلط بازنمایی این قهرمان در حافظۀ جمعی ایرانیان تبدیل شد و متون پسین، حتی در موارد تحریف یا تقلیل، در چارچوب گفتمانی آن عمل کرده‌اند.
کلیدواژه‌ها

موضوعات


دوره 3، شماره 5 - شماره پیاپی 5
پاییز و زمستان
اسفند 1404