کاوه آهنگر نماد خشم و خروش ایرانی در برابرستمپیشگان است. از این رو در بزنگاههای تاریخی، داستان او، انگیزه خیزش ایران و ایرانی شده است. این داستان، اگرچه در اوستا کمرنگ است و در شاهنامهء فردوسی مَفصل پادشاهی ضحّاک و فریدون است و به گونهای فردوسی نه به عنوان داستان مستقل بلکه داستانی در ضمن پادشاهی ضحّاک و فریدون از آن سخن گفته؛ اما در درفش کاویان حمید مصدّق استقلال یافته است. این سیر تاریخی طرح داستان، خود، میتواند نماد حرکت قوم ایرانی از حاکمیت مطلق شاهانه به سمت و سوی حکومتهای مردمگرایانه باشد. این مقاله که در شیوهای توصیفی، تحلیلی و تطبیقی به واکاوی ظرفیتهای پیدا و پنهان این داستان پرداخته به این نتیجه رسیده است که فردوسی و مصدّق دو شاعر ملّی دیروز و امروز ایران در طرح این داستان از زمینههای سیاسی و اجتماعی مشابهی تأثیر پذیرفتند و هدف یکسانی را دنبال کردند که نقطه مشترک این دو، برانگیختن شور مردمی در رویارویی با نابرابریهاست. مصدّق چارچوب روایتش را از فردوسی گرفته اما تفاوت عمده دو اثر در نحوهء روایت آن است. فردوسی با تسلط زبانی و ادبی و انتخاب وزنی مناسب و رعایت جانب لفظ و معنا اثری جذّاب و مخاطبپسند خلق کرده؛ اما مصدّق در اوج شور جوانی و غلبه احساسات ملی و در راستای افکار حزبی و سیاسی بیش از آن که به زبان و استواری کلام بیاندیشد؛ محتوا و ظرفیت معنایی داستان کاوه برای او اهمیت داشته است. از این رو در حوزه موسیقی شعر و صور خیال و زبان در مقایسه با فردوسی جلوه و جلایی ندارد. با این حال مقایسهء دو اثر نشان میدهد که داستان پهلوانی کاوه در ادوار تاریخی گوناگون میتواند پشتوانهء فکری شاعران ایرانی باشد.