1
دانشیار گروه دروس عمومی و علوم پایۀ دانشگاه علوم و فنون دریایی خرمشهر
2
دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران
10.22034/heroic.2026.2090901.1046
چکیده
این پژوهش با تکیه بر نظریۀ استعاره مفهومی جورج لیکاف و مارک جانسون، شبکههای استعاری مرتبط با مفهوم قهرمان را در بخشهایی منتخب از شاهنامۀ فردوسی بررسی میکند. هدف پژوهش، شناسایی حوزههای مبدأ در مفهومسازی قهرمان و تحلیل نسبت آنها با مفاهیمی چون فرّه، نور، قدرت، پهلوانی، خرد و عدالت است. در این پژوهش، تقسیمبندی اساطیری، پهلوانی و تاریخی، نه بهعنوان سه مرحلۀ کاملاً مستقل و خطی، بلکه به منزلۀ سه لایۀ روایی و گفتمانی در نظر گرفته شده است که در متن شاهنامه با یکدیگر همپوشانی دارند. پیکرۀ پژوهش از 9 شخصیت تشکیل شده است: جمشید، فریدون و کیخسرو در لایۀ اسطورهای. رستم، اسفندیار و سیاوش در لایۀ پهلوانی. انوشیروان، بهرام گور و یزدگرد سوم در لایۀ تاریخی. انتخاب این شخصیتها بر اساس تنوع نقش روایی، تراکم تصاویر استعاری و قابلیت مقایسه انجام شده است. روش پژوهش، توصیفی ـ تحلیلی است و دادهها با توجه به نگاشت میان حوزههای مبدأ و مقصد و در پیوند با بافت روایی تحلیل شدهاند. یافتهها نشان میدهد که قهرمان در شاهنامه از یک الگوی استعاری واحد پیروی نمیکند؛ بلکه شبکههای نور و فرّه، قدرت بدنی و پایداری، پاکی و قربانیشدن، و خرد و عدالت در شخصیتها و موقعیتهای مختلف فعال میشوند و گاه با یکدیگر همپوشانی مییابند. نامۀ رستم فرخزاد نیز مرحلهای از بحران این شبکهها را نشان میدهد؛ بهگونهای که فرّه، عدالت، پهلوانی و حکمرانی نه بهصورت کاملاً غایب، بلکه بهشکل فرسوده و ناتوان بازنمایی میشوند. بر این اساس، مقاله بهجای اثبات تحوّل خطی قهرمان، بر تغییر مرکز ثقل و کارکرد شبکههای استعاری در بافتهای مختلف شاهنامه تأکید میکند.