دانش آموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی- دانشگاه پیام نور- تهران- ایران
چکیده
طبیعت، از سپیدهدم فرهنگ انسانی، نهفقط بستر زایش اسطوره و الهامبخش آفرینش قهرمانان حماسی، بلکه نیرویی است که بهگونهای دوگانه، هم سازنده هویت، فضیلتها و سرنوشت آنان است و هم آزمونگری چالشبرانگیز و تهدیدکننده. پژوهش حاضر با تکیه بر این پیوند چندوجهی، رابطه قهرمان و طبیعت را در دو اثر «شاهنامه» فردوسی (زال) و «آوازهای هایاواثا» اثر هنری لانگفلو، با رویکرد تحلیلی–تطبیقی بررسی میکند. این پژوهش بر آن است تا پیوند قهرمانان با عناصر طبیعی و بازتاب نیروهای همحامی و هممخاطرهآمیز طبیعت را تحلیل و سپس براساس مقایسه فرهنگی و اسطورهای، وجوه اشتراک و تمایز این ارتباط واکاوی نماید. یافتهها نشان میدهد که هرچند در هر دو اسطوره، طبیعت منبع حیات، تعالی و حکمت است، اما در روایت لانگفلو، سفر پایانی هایاواثا بازگشتی آگاهانه به آغوش طبیعت و پذیرش چرخه حیات و در روایت فردوسی، جاودانگی زال با ماندن در متن اسطوره و پیوند ناگسستنی با طبیعت ترسیم میشود. نتایج حاکی از آن است که در هر دو اسطوره زال و هایاواثا، طبیعت نیرویی دوگانه است که هم میتواند عامل تهدید و فنا باشد و هم زمینهساز رشد و تعالی معنوی قهرمان. این دوگانگی بازتاب نگرش فرهنگی هر جامعه به جهان طبیعی است و در هر دو روایت، پیوند عمیق و احترامآمیز با طبیعت شرط دستیابی به کمال و جاودانگی به شمار میآید.